بی عنوان
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/ دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
(مولوی)
نماد، اسطوره، سفر
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/ دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
(مولوی)

(ابتدا می خواهم از دوستانی که مرا به نوشتن تشویق می کنند سپاسگراری کنم. )

از گورستانی کاز آن آوای شعر و موسیقی می آید همی!
جمعه بود زمان رفتن به دیدار اهل قبور. ما هم قبرستان ظهیر الدوله را برگزیدیم. وارد معبر نسبتا باریکی می شویم که در روبرو دری فلزی که جمله ی کل نفس ذائقه الموت با آهن روی در کار شده به چشم می خورد. بالای در اسم گورستان" ظهیرالدوله صفا" در کنار نشان کشکول و تبرزین جلب توجه می کند. خوشبختانه امروز چون جمعه است از غرغرهای پیرزن و از انتظار پشت در ماندن خبری نیست. اینجا به باغی ماند تا گورستان. باغی که باغبانش هم پیر شده. اینجا از زمزمه ی برگها، طنین آوای خدایان به گوش می رسد( مونیک دو بوکور- رمزهای زنده جان). درخت ها با روح در تنشان زندگی می کنند. خدایان هنر و فرهنگ و سیاست که اکنون در خاک خفته اند.
اسم قبرستان ما را ناخودآگاه بیاد اسامی قاجاری می اندازد و آدمی قلقلک می دهد که بخواهد بیشتر از این اسم بداند. در اینترنت که جستجو می کنی به سایت http://www.zahirdowleh.com بر می خوری که اطلاعات خوبی میدهد. من هم با توجه به این سایت و اطلاعاتی که از قبل داشتم خلاصه ای را تقدیم می کنم:
ابتدا لازم است که این ظهیرالدوله کی بوده که اسمش را روی این قبرستان گذاشتند.
روزنامه وطن امروز 3 آبان 88 ش 270 – "می گویند ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه بوده و گفته می شود نخستین کسی است که در این گورستان سرسبز دفن شده است. وی پسر محمد ناصر خان قاجار بود که در 16 سالگی با یکی از دختران ناصرالدین شاه ازدواج کرد. او در سال 1304 ه.ق مرید حاجی میرزا حسن صفیعلیشاه اصفهانی شد و لقب درویش صفا علی را برای خود برگزید. ظهیرالدوله آزادیخواه و طرفدار سلطنت مشروطه بود و سرانجام در سال 1303 ه.ش درگذشت."
ظهیرالدوله
علیخان قاجار دولو ملقب به ظهیرالدوله از خوش نامترین رجال تاریخ ایران است تا آنجا که از اسناد تاریخی استفاده می شود نه تنها یک رجل سیاسی با دیدگاههای اصلاح جویانه بود بلکه به زیور علم و ادب و هنر نیز آراسته بوده است.
"علي خان ظهيرالدوله" از شاهزادگان قاجاري و شخصي درويش مسلك و انساني وارسته بوده ؛ او بانى اولين اركستر ملى ايران بود كه با كمك پدر ابوالحسن صبا و پدر رهى معيرى در باغ خانقاه خود كنسرتى ترتيب داد ؛ باغ خانقاه همونجاييه كه الان به آرامگاه صفا (ظهيرالدوله) مشهوره. اين آرامگاه در انتهاي خيابان ظهيرالدوله واقع شده.
او پسر محمد ناصر خان ظهیرالدوله (وزیر تشریفات و سردار نامی دوران قاجار) بوده است در سن 13 سالگی بعد از فوت پدر منصب و لقب پدر را از ناصرالدین شاه دریافت کرد و بعنوان علیخان ظهیرالدوله وزیر تشریفات دربار شاه شد در سن 16 سالگی با تومان آغا ملقب به فروغ الدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار ازدواج کرد و داماد شاه شد. به اصطلاح در همان عنفوان جوانی از معدود رجالی بوده که نسب و سبب و منصب را هر سه با هم داشته است اما هیچگاه تواضع و فروتنی را فراموش نکرد و از مسیر راست و پرهیزگاری خارج شد (رحمه الله علیه) او در شب 17 ربیع االاول 1281 هجری قمری مطابق با 29 مرداد 1243 شمسی و مقارن با جشن تولد سرور کائنان محمدبن عبدالله در جمال آباد شمیران تولد یافت و در سال 1294 هجری پس از فوت پدرش بخدمات دولتی اشتغال ورزید. در سال 1303 هجری قمری با مرحوم حاج میرزا حسن صفیعلیشاه از دراویش معروف نعمت الهی آشنا گردید و در اثر این آشنائی کسوت درویشی پوشید و به اسم طریقتی صفاعلی معروف شد گویند صفیعلیشاه او را مصباح الولایه نیز نامیده است. ظهیرالدوله از آن به بعد لباس رسمی درباری را نپوشید و با همان لباس ساده معمولی و کلاه بی نشان در دربار حاضر می شد گویند از بعد آنکه به لباس فقر مشرف شد از لقب ظهیرالدوله که یک لقب درباری بود استفاده نکرد و به اسم صفاعلی امضا می نمود و از مظاهر درباری فاصله می گرفت مثلا گویند او که از درشکه های رجال درباری استفاده میکرد وبه رسم آن روزها لقب رجال را روی درشکه های آن می نوشتند (و اين افتخاري براي صاحب منصبان بود) دستور داد که اسم ظهیرالدوله را بردارند و صفاعلی بنویسند همچنین اموال و داراییهای خود را میبخشیده تا جاییکه بر خلاف درباریان كه ثروت اندوزي ميكردند ظهيرالدوله عموما تنگدست بوده است. اما به نظر نمی رسد که ظهیرالدوله جوان آنطور که گفتند در سن 22 سالگی و بعد از آشنائی با صفیعلیشاه به عرفان گرایش پیدا کرده باشد. او زمینه های عرفانی و معنوی را از کودکی با خود داشته و احتمالا تربیت های پدر و مادرش و آشنائی با دانایان زمان و بهره گیری از کتابخانه بزرگ سلطنتی نیز در تربیت روحیه عرفانی او تاثیرگذار بوده است (قصه مرید و مراد تقریبا" از زمان محمد شاه در دربار قاجار رواج داشت). برای مثال او در سفرنامه فرنگ می نویسد (صفحه363) : "... در سنه 1300 که در رکاب ناصرالدین شاه شهید به شهر مقدس مشهد رفته بودم یک نفر اروس (روسی) که اسمش یحیی بک بود و در بجنورد منزل داشت و اظهار درویشی می کرد فقیر را به منزل خودش دعوت کرده آشنا شده بودیم ..."
از این خاطره در می یابیم او که همراه رکاب شاه بوده در سن تقریبا 19 سالگی دعوت مردی درویش را پذیرفته و به خانه او رفته است و در همان سالها به دراویش گرایش داشت واین ماجرا تقریبا 4 سال قبل از آشنائی با صفیعلیشاه بوده است. به هر روی بعد از فوت مرحوم صفیعلیشاه به جانشینی او منصوب گردید و بعدها هم انجمن اخوت را علنی کرده و تاسیس رسمی نمود چرا که قبل از فوت صفی این انجمن با تنی چند از یاران ظهیرالدوله به صورت مخفی در حضور او برگزار میشد و این خفاکاری از آنجا بود که در زمان ناصرالدین شاه و قبل از مشروطه برگزاری هر انجمنی جز جلسات مذهبی معمول ممنوع بود و اجازه تاسیس جلسات و انجمنهای دیگر باید به تایید و اجازه شاه می رسید. او یک سال بعد از فوت صفی در سال 1317 قمری و در سن 36 سالگی انجمن اخوت را تاسیس کرد و در آن از اعیان و اشراف تا فقرا و بی چیزان را گرد هم آورد. اما اعضای دائمی و سیاست گذار انجمن 110 نفر ازرجال بوده اند ( عدد 110 به حروف ابجد معادل با اسم حضرت علی (ع) است). ظهیرالدوله عقیده داشت زمانی یک کشور آباد می شود که مردان سیاست به اخلاق و نیکوکاری گرایش داشته باشند و می بایستی اول رجال حکومت را تربیت نمود تا بعد اثر آن در جامعه و بین مردم ظاهر شود. او با تاسیس این انجمن قصد داشت که روحیه مساوات و برابری را در بین رجال ایجاد و آنها را از کبر و خودپسندی دور نماید. ظهیرالدوله همواره با حفظ سمت یعنی وزیر دربار و تشریفات یا ایشیک آغاسی باشی جمعا 13 بار به حکومت های نواحی مختلف ایران مامور شد 1بار حکومت همدان ـ 4 بار حکومت مازندران ـ 3 بار حکومت تهران ـ 3 بار حکومت گیلان و 2 بار حکومت کرمانشاه. آنچه که از اسناد و خاطرات او بر می آید سیاست او در حکومت همواره طرفداری از مردم و انتقاد از استبداد خوانین و اشراف قاجار بوده است تا حقوق بربادرفته مردم را احیا کند. وی همچنین از موافقان جنبش مشروطه بوده و حتی نمایشنامه انتقادی از محمد علی شاه قاجار با نوشته و کارگردانی خودش را دربحبوحه مشروطه اجرا نموده که در آن از فریفتگی شاه و درباریان در برابر روس و انگلیس انتقاد کرده است. گویند محمد علی شاه از این نمایش بسیار عصبانی شد و در هنگام به توپ بستن مجلس دستور داد که خانه ظهیرالدوله و انجمن اخوت را هم به توپ بسته و ویران نمایند. وفات ظهیرالدوله در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیر 1303 هجری شمسی روی داد و در مکانی به وصیت خود او مابین تجریش و امامزاده قاسم مدفون گردید همان که بعدها به نام آرامگاه ظهیرالدوله معروف گردید.
ظهیرالدوله مردی خوش طبع و شاعر و هنرمند نیز بوده است و اشعاری زیبا و آثاری ادیبانه از او یادگار مانده است. وي از مشوقان هنر بوده و انجمن اخوت به رياست وي اولين سازمان رسمي در 130 سال پيش بوده كه اولين كنسرتها و سالتهاي هنر مثل گالريهاي نقاشي و عكاسي را در كشور داير كرد او بسیاری از سیایتمداران را در زمانی که خلاء احزاب در ایران وجود داشت به انجمن اخوت جذب کرد ودر واقع در برابر احزاب فرنگی نمونه ایرانی را نشان داد انجمن اخوت همواره با تشکیل مجالس سیاسی - عرفانی و هنری در تبلیغ آزادیخواهی خصوصا" در جنبس مشروطه میکوشید ظهیرالدوله همچنین موسيقيداني برجسته بود و سازهاي ويولون و پيانو را بخوبي مينواخت و در مساقرت به فرانسه به همراه مظفرالدين شاه كنسرتي نيز در حضور پادشاه فرانسه اجرا كرده بود و صفحاتي نيز پر كرده كه اكنون در دست نيست گویند پیش درآمد و رنگ و تصنیف از ابداعات او در کنسرتهای انجمن اخوت بوده که توسط درویش خان اجرا میشد. و نیز نقل است تصنیف معروف بت چین را او ساخته است (1) ازاو نمايشتامه هايي انتقادي نيز روايت كرده اند كه در دوران مشروطه موچبات خشم محمد عليشاه شده بود.
فوت او در 24 ذیقعده سال 1342 قمری مطابق با 8 تیرماه 1303 هجری شمسی در جمال آباد شمیران اتفاق افتاد و بنا به وصیت خودش او را در مزرعه ای زیر یک درخت در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران دفن نمودند که از آن به بعد بسیاری از اهال هنر و رجال سیاسی و بنا به وصیت خود در کنار ظهیرالدوله دفن شدند که اکنون آرامگاه بسیاری از هنرمندان و رجال سیاسی است.*
(1) به نقل از استاد محمد رصا لطفی
روش و منش ظهیرالدوله در امر حکومت:
آنچه که از تاریخ قاجار بدست می آید ظهیرالدوله در حکومت همواره سعی در برقراری عدالت داشته است و مردم را نسبت به حقوق خود هشیار میدانسته. او برخلاف سایر شاهزادگان و حکام آنروزگار از مال اندوزی و ظلم و جور پرهیز مینموده است.
بطور خلاصه او از نوادری بود که در آنروزگار به اصلاحات میکوشیده و در مناصبی که داشته همواره جانب مردم بوده است. در دستگاه حکومتی او رشوه و فساد وجود نداشته و از اینرو هرکجا که او به حکومت میرسید موجبات شادمانی مردم شده است. آنچه که از کتاب خاطرات ظهیرالدوله و مکاتبات او (تالیف ایرج افشار) در دست است بخوبی بیانگر این است که او مصالح مردم را مدنظر داشته و در ارتقاء زندگی و معیشت آنها میکوشیده است.
برای روشن شدن شیوه های حکومتی او چند مورد کوتاه که از کتاب مفصل خاطرات او در حکومت همدان انتخاب شده را اینجا نقل میکنیم:
1- ساختن سنگهای اوزان رسمی و جمع آوری اوزان نادرست
2-تنبیه کردن رجال و صاجب منصبین زور گو به دست خود مردم که تا آنوقت سابقه نداشته است
3- ثابت نگهداشتن قیمت ارزاق در شهر با مشورت خود اصناف.
4- متحد نمودن مردم همدان برای شورش علیه خوانین و مالکین برای پائین آوردن نرخ گندم و شکستن قحطی همدان در سال 1224
5- نصب صندوقهای پیشنهادات و شکایات مردمی در شهر
6- تأسیس مجلس فوائد عام برای اصناف همدان که 2 ماه قبل از افتتاح مجلس شورای ملی در تهران بوده است.
7- توجه او به پیشرفت و نوسازی مناطقی که در آن حکومت میکرده است.
8- عملکرد او در برابر ملاکان و خانهای ظالم و پاسخ گو بودن در برابر مردم.
همین نمونه های مختصر که در آئین حکومت ظهیرالدوله آگاهی میدهد بسنده میکنیم و طالبین را برای مطالعات گسترده تر به کتاب خاطرات ظهیرالدوله تاليف ايرج افشار (انتشارات زرین) و سفرنامه ظهيرالدوله به تصحيح دكتر اسمعيل رضواني (چاپ کتابفروش مستوفی) سفارش میکنیم
بود مفصل و مشروح شرح این مطلب که بایدی به زبان گفت نی به نیش بنان (صفا علی)
ظهیرالدوله در مشروطه:
مورخین عقیده دارند مقدمات مشروطه بسیار گسترده و متنوع است اما افکار مردانی چون شیخ جمال الدین اسد ابادی - میرزا ملکم خان ناظم الدوله
میرزا علیخان امین الدوله و علیخان ظهیرالدوله را مهم ارزیابی کرده اند که هرکدام با نوشتن کتابها و تاسیس انجمنها در راه مشروطه کوشیدند که ما را در این مقام فرصت پرداختن به آن نیست.
به هر حال ازنامه های ظهیرالدوله در کتاب خاطرات هم چنین برمی آید که او از طرفداران مشروطه و اصلاحات در ایران بوده است و خانه وی از کانونهای مبارزه بوده است. و به همراه به توپ بستن مجلس شورا توسظ محمد علیشاه روز بعد خانه و خانقاه او در تهران نیز به توپ بسته شد. تا جایی که زن و فرزندان او سراسیمه از پشت بام به بیرون گریختند و اموال و کتابهای ارزشمند او نیز به تاراج رفت. در این واقع ظهیرالدوله بعنوان حاکم در گیلان بود.
پسر وی ظهیرالسلطان نیز جزو مبارزین مشروطه بوده و جزو 8 نفری بوده که محمدعلیشاه آنها را دستگیر و در باغشاه زندانی نمود. آن هشت نفر عبارت بودند از:
میرزا جهانگیر خان مدیر صوراصرافیل – سید محمدرضای شیرازی مدیر مساوات – ملک المتکلمین – سید جمال واعظ – بهاء الواعظین – میرزا داود خان – ظهیرالسلطان و سید حسن تقی زاده .
فروغ فرخزاد، ملكالشعراي بهار، رهي معيري، ايرج ميرزا، غلامحسين درويش خان، رضا محجوبي، حسين ياحقي، حبيب سماعي، داريوش رفيعي، قمرالملوك وزيري، مشيرهمايون، حسين تهراني، رشيد ياسمی، حسين مسرور و ....
تاريخچه انجمن اخوت :
در سال ۱۳۱۷ قمرى على خان دولوى قاجار ملقب به ظهيرالدوله، انجمن اخوت و خانقاهى را در خانه خود درضلع شرقى ميدان فردوسى بنا نهاد. بنا به نوشته مهدى مرسلوند در كتاب "زندگينامه رجال و مشاهير ايران" آشنايى ظهيرالدوله باصفى عليشاه (۱۳۰۳) قمرى نقطه عطفى در زندگى او بود. به طورى كه به زودى در سلك مريدان وى درآمد و پس از درگذشت صفى عليشاه در ۱۳۱۶ با لقب صفاعليشاه جانشين او شد. در انجمن اخوت ۱۱۰تن از روشنفكران عضويت داشتند و خدمات گرانبهايى براى از بين بردن خرافات و اصول استبداد كردند.
انجمن اخوت و جامع آدميت دو تشكلي بودند كه در خلال سالهاي سلطنت مظفرالدينشاه فعاليت گستردهاي داشتند. اين دو تشكل بعدها محمل مناسبي شدند براي تشكيل انجمنهاي مخفي كه اعضاي اصلي آن را فراماسونها تشكيل ميدادند. محمود عرفان از اعضاي لژ مهر در مقالهاي كه در مجله يغما منتشر شد و از نقش فعال ماسونها در مشروطيت اين چنين ياد ميكند:
تاريخ فراماسونها در ايران با تاريخ مشروطيت ما بيارتباط نيست... نه تنها فراماسونها مستقيماً در مشروطيت دخالت داشتند بلكه انجمنهاي فرعي و وابسته آنها كه شكل ظاهريشان شباهتي با سازمانهاي ماسوني نداشتند نيز علناً در مشروطيت دخالت داشتند كه از همه مهمتر انجمن اخوت را ميتوان نام برد. (مجله يغماء سال دومء شماره 10 و 11ء 1328.)
پس از به توپ بستن مجلس در دوران استبداد صغير، خانه و خانقاه ظهيرالدوله نيز به اتهام همكارى با مشروطه خواهان ويران شد و اثاث آن به غارت رفت. ظهيرالدوله ملك خود را در نزديكى امامزاده قاسم شميران وقف خانقاه و انجمن كرد و مسؤوليت اداره آن نيز به انجمن اخوت سپرده شد. او در ۱۳۴۲ هجرى قمرى در گذشت و پيكرش در همان جايى به خاك سپرده شد كه امروز گورستان ظهيرالدوله نام دارد.
در حال حاضر هيچ اثري از اين انجمن نيست وآخرين كسي كه توسط انجمن به مقام متولي خانقاه برگزيده شده ، درويش رضا بوده كه پس از سيل ۱۳۶۶ تجريش سكته كرده واز دنيا رفته است.

جمعه- تهران
مثل همیشه جمعه ها که آدم دلش گرفته است یا یک کم احساس بی برنامگی می کنه، ولی خوب همیشه هم اینطور نیست. می شود برنامه ریزی کرد و کاری کرد که اصلا یادت امروز چه روزی است.
با دوستم حسین تصمیم گرفتیم که برویم بیرون با این برنامه که اگر شد برویم سینما. انقلاب از مترو پیاده شدیم و رفتیم یک آش نیکوصفت هم زدیم.
سینما سپیده در خیابان انقلاب مستند تهران انار ندارد را تا سه شنبه همین هفته ساعت 21:30 به نمایش می گذارد.
کارگردان این فیلم مستند مسعود بخشی است. تهران انار ندارد مستندی انتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درباره تهران و تاریخچه آن است، که در عین حال به واسطه موزیکال و طنز بودن فیلم، وجهی سرگرم کننده نیز پیدا میکند.1
در این فیلم مستند بیشتر از فیلم ها و تصاویر قدیمی که شاید کمتر از نظر ما گذشته.این فیلم بیشتر به مقایسه تهران دیروز در تصاویر و فیلم های بجامانده و امروز کنونی که موجود است می پردازد.
بالاخره در آخر فیلم فهمیدیم که تهران واقعا انار ندارد. دارد؟ به امید آمدنش...
1. (بخشی در گفتگو با مهر: .... خبرگزاری مهر. بازدید در تاریخ ۲۱ ژوئیه ۲۰۰۹.)
لذت عکاسی
شوری در درونم بود ، یک هیجان. ثبت لحظه ها. لحظه هایی که تجربه حسی من بودند و فقط مال من بودند و اینکه این حس را به دیگران تقسیم کنم.
در این سفر اولین تجربه عکاسی را داشته باشم. البته عکاسی هنر است و کمال هنر در مهارت در ابزار و حسی که همراه یک هنرمند است. شاید این حس را کمی داشتم ولی خوب مهارت کسب کردنی است و با تمرین بدست می آید.
شاهنامه فردوسی و تراژدی آتنی، تألیف خجسته کیا، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1369، 111 ص.
(پشت جلد:در این کتاب ساختار تقدیر گونه ی داستانهای پهلوانی شاهنامه از دیدگاهی نمایشی بررسی شده است. داستانهای پهلوانی با تراژدی آتنی تفاوت های اساسی دارد. در تراژدی موجودی آرمانی نیست، بلکه به خود و نزد دیگران به مسئله تبدیل شده است. در شاهنامه، با آنکه زندگی و مرگ قهرمان در گرو سرنوشت است، و کوشیدن با تقدیر سودی ندارد، انسان مسئول است تا از تن و جان خویش مراقبت کند و در تاریکی فرو نیافتد و از خود دور نگردد.)
این کتاب نگاه نوینی به شاهنامه و موضوعات آن پرداخته است و من هم برای آشنایی پیدا کردن به این کتاب چکیده ای پیشگفتار آن را برایتان آورده ام که بیشتر با محتوای آن آشنا بشوید.
شاهنامه فردوسی نمایشگاه بزرگی است از هر آنچه ایران داشت. این کتاب تنها به گوشه باریکی از این نمایشگاه پهناور نظر دارد- و آن بررسی ساختار تقدیر گونه داستانهای پهلوانی شاهنامه است از دیدگاه نمایشی.
این کتاب سه بخش دارد:
بخش اول- گفتاری است درباره ی ساختمان تقدیر گونه ی داستانهای پهلوانی، که نمونه ی کهن آن را در منظومه ی یادگار زریران می بینیم و بعدها نیز در تعزیه و پرده خوانی ادامه می یابد.
بخش دوم- به بررسی چند تفاوت اساسی بین تراژدی آتنی و داستانهای پهلوانی شاهنامه می پردازد.
بخش سوم- که مکمل بخش نخست است، نقش بخت ار در خوابهای شاهنامه نشان می دهد.
سام نريمان، امير زابل و سرآمد پهلوانان ايران، فرزندي نداشت و از اينرو خاطرش اندوهگين بود. سرانجام زن زيبارويي از او بارور شد و کودکي نيکچهره زاد. اما کودک هرچند سرخ روي و سياه چشم و خوش سيما بود موي سر و رويش همه چون برف سپيد بود. مادرش...
زادن منوچهر
هنگامي که ايرج بدست برادرانش سلم و تور کشته شد، همسر او «ماه آفريد» از وي بار داشت. فريدون، شاهنشاه ايران، چون آگاه شد شادي کرد و ماه آفريد را گرامي شمرد. از ماه آفريد دختري خوبچهره زاده شد. او را به ناز پروردند تا دختري لاله رخ و سروبالا شد. آنگاه فريدون وي را به برادر زاده خود "پشنگ" که از نامداران و دلاوران ايران بود به زني داد.به آذر باد راستین که در درون همه ماست.

ریچارد باخ نویسنده ی کتابی با عنوان جانان مرغ دریایی که اولین ترجمه آن در ایران با نام "پرنده ای به نام آذرباد" به چاپ رسید. ریچارد باخ که یک خلبان آمریکایی بود همانند نویسنده و خلبان فرانسوی، آنتوان دو سنت اگزوپری خالق شاهزاده کوچولو، داستانش گل کرد و آوازه ی جهان شد. نمی دانم این خلبان ها آن بالا که هستند چه بر سرشان می آید و جرقه ای در ذهنشان می زند. هر چه که هست تمام اینها نتیجه سفر کردن هست.

حالا بریم سراغ داستان این کتاب و بعد اینکه چطور می شود تهیه اش کرد:
بیشتر مرغهای دریایی نمیخواستند بیش از آنچه راجعبه پرواز میدانستند بیاموزند. برای آنها فقط پرواز به طرف ساحل برای دست یافتن به غذا مطرح بود، ولی آذرباد بیش از هر چیز در زندگی از آموختن پرواز لذت میبرد. او به زودی دریافت که این طرز فکر سبب میشود که او محبوبیت خود را میان دیگران از دست بدهد. حتی پدر و مادرش از اینکه او تمام روزها را تنها میگذرانید و پروازهای سختی را انجام میداد نگران بودند.
مادرش میپرسید: چرا…آذرباد، چرا؟ برایت سخت است مثل دیگران باشی؟ چرا نمیپذیری که این جور پروازها برای پرندگان دیگر مناسب است، نه برای ما. پسرم چرا غذا نمیخوری؟ تو یک پارچه پوست و استخوان شدهای!
آذرباد میگفت: برای من مهم نیست که پوست و استخوان باشم . من میخواهم نهایت توانایی خود را در کار پرواز بسنجم.
نویسنده: ريچارد باخ
مترجم: سودابه پرتوي
نوبت چاپ: چاپ هفتم 1382
تعداد صفحات: 88
نام انتشارات: اميركبير
شابک : 3-139-300-964
آبی بیکران

توسط لوک بسون یکی از کارگرانان فرانسوی به زبان انگلیسی ساخته شده. این کارگردان را با فیلم زیبای "حرفه ای" یا همان"لئون" می شناسند.
برای اینکه به زیبایی این فیلم پی ببرید تنها یک مونولوگ از ژاک مایول که به جوآنا می گوید را برایتان انتخاب کردم.
جوآنا که در عشقش به ژاک هنوز مردد است از او می خواهد تا با او حرف بزند اما او نمی داند چه بگوید و جوآنا ازش می خواهد تا داستانی برایش تعریف کند. ژاک اینطور شروع می کند:
"می دونی چه کاری باید کرد تا یه پری دریایی را ببینی؟
تا قعر دریا پایین می روی، جاییکه دریا دیگر رنگ آبی به خود ندارد و آسمان تنها یک خاطره است. در سکوت آنجا شناور می شوی و می مانی. تصمیم می گیری که جانت را برای آنها بدهی. تنها در آن موقع است که آنها خودشان را به تو نمایان می کنند.
بیرون می آیند و به تو خوش آمد می گویند و عشقی را که به آنها داری را به قضاوت می گذراند.
که اگر خالص باشد...که اگر پاک باشد همراهت می مانند و تو را برای همیشه با خود می برند."